من سر به دیوارم حسین - تنها تورا دارم حسین

ای دلبر من از تو من – دل بر نمی دارم حسین

وای – دل آرامم – روی بامم – حسین جانم

میا کوفه

کوچه به کوچه کوفیان – هر لحظه در تاب و تبن

سنگیندلان  با سنگشان – در انتظار زینبن

وای – امام عشق – تمام عشق – حسین جانم

میا کوفه

ای قبله ی من روی تو – ای شال غمها موی تو

از کعبه امشب می رسد – ای کعبه ی من بوی تو

وای – سر دارم – تورا دارم – حسین جانم

میا کوفه

در کوفه بین کوفیان – صحبت ز آل هاشم است

اینجا سخن از سینه و – از استخوان قاسم است

عزیز فاطمه تو با – عزیز مجتبی میا

وگرنه دست و پا زند – پیش تو زیر دست و پا

وای – پریشانم – تویی جانم – حسین جانم

میا کوفه

تیرو کمان حرمله – در گفتگوی اصغر است

آماده ی بوسیدن – زیر گلوی اصغر است

آمد در آغوشت اگر – بوسه مزن بر هنجرش

ای من به قربان سرت – ترسم جدا گردد سرش

وای – تو ای مه رو – میا با او – حسین جانم

میا کوفه

---

دلم را مثل پیمان ها شکستن

دو دستم را به عهدی تازه بستن

همان هایی که نامه می نوشتن

در استقبال تو خنجر ببستن

اگر ماندم تنها تنها

ندارم باکی از غمها

منو عشق تو یا مولا

شد از آهم پر از شورو نوا کوفه

میا کوفه میا کوفه میا کوفه

(وای حسین وای حسین وای)

دلم ماندست و داغ جان گدازی

که شد با حرمت نام تو بازی

تنم زخمی لبم تشنه دلم خون

امان از این همه مهمان نوازی

امان از نیرنگ کوفه

ز دل صد رنگ کوفه

چه گویم از سنگ کوفه

شد از آهم پر از شورو نوا کوفه

میا کوفه میا کوفه میا کوفه

(وای حسین وای حسین وای)

 

 

--

هرچند دلی در گرو یار نداریم

حاجت که به جز وصل تو دلدارنداریم

از غفلت و جهل است گرفتار گناهیم

ور نه به خدا نیّت آزار نداریم

قهریم ز سجّاده و اذکار و نوافل

چندیست سحر دیده ی بیدار نداریم

احساسِ نیازی به ظهورِ تو نکردیم

این است که بر وصلِ تو اصرار نداریم

بردیم به کوی دِگران دستِ طلب را

گویی که ولی نعمتی اِنگار نداریم

یک گوشه نشستیم که تشریف بیاری

جز صاحب خانه به کسی کار نداریم

جز اشک به آوارگی یوسفِ زینب

کالای دِگر رونقِ بازار نداریم

ما را به محرّم برسان اِی گلِ نرگس

هرچند که مثل تو عزادار نداریم

زود است که از سمتِ حرم ناله بیاید

برگرد حسین! قافله سالار نداریم

نزدیکِ خیام آمده دشمن به یقینم

فهمیده دگر میر و علمدار نداریم

--

كوفه را با تو حسین جان سر و پیمانی نیست

هرچه گشتم به خدا صحبت مهمانی نیست

به خدا نامه نوشتم به حضورت نرسید

آن چه مانده ست مرا غیره پشیمانی نیست

كارم این است كه تا صبح فقط در بزنم

غربتی سخت تر از بی سر و سامانی نیست

جگرم تشنه ی آب و لبِ من تشنه ی توست

بین كوفه به خدا مثلِ من عطشانی نیست

من از این وجهِ شباهت به خودم می بالم

قابل سنگ زدن هر لب و دندانی نیست

من رویِ بام چرا؟ تو لبِ گودال چرا؟

دلِ من راضی از این شیوه یِ قربانی نیست

موی من را دم دروازه به میخی بستند

همچو زلفم به خدا زلف پریشانی نیست

زرهم رفت ولی پیرهنم دست نخورد

روزیِ مسلمت انگار كه عریانی نیست

كاش می شد لبِ گودال نبیند زینب

بر بدن پیرُهَنِ یوسفِ كنعانی نیست

 

 

 

 

 

 

 

 

--

کوچه کوچه می روم  شاید کسی پیدا کنم

ای دریغ از خانه ای تا لحظه ای مأوا کنم

کوچه گردی من از شهر مدینه باب شد

دست بسته اقتدا بر حضرت مولا کنم

گوئیا یک مرد از نامه نویسان نیست نیست

با که یارب شکوه از این بی وفائیها کنم؟

می زنم بر قلب لشگر از یسار و از یمین

یا علی می گویم و با رزم خود غوغا کنم

قطع سازم ریشه هر چه علی نشناس را

من حسینی مذهبم از خصم کی پروا کنم

سنگها مهمان شناس و دسته نی ها شعله ور

در هجوم زخم ها یاد گل زهرا کنم

باغها را هرچه گشتم تیر بود و نیزه بود

آب هم در کار نیست افطار خود را وا کنم

بر لب و دندان شکستن نیز راضی نیستند

یاد اطفال عزیزت صبح و شام آوا کنم

از همان جایی که هستی جان زینب باز گرد

دلبرا رویی ندارم تا که سر بالا کنم

رحم کن بر دختر شیرین زبانت یا حسین

عقده ها دارد دلم باید تو را افشا کنم

کاش بودم شام و کوفه تا که هنگام ورود

جسم خود را فرش راه زینب کبری کنم

تیر کوفی چشم سقا را نشانه رفته است

خون بگریم خویش را همرنگ با سقا کنم

--

پر از شور و نوایی نی نوایی

پر از کربو بلایی کربلایی

چکیده بر تو روزی اشک حیدر

ولی تو تشنه ی خون خدایی

زمینی پر شرر داری

نسیمی شعله ور داری

چه غوغایی به سر داری

پر از خنجر پر از تیری پر از تیری

چه دلگیری چه دلگیری چه دلگیری

(وای حسین وای حسین وای)

مبادا خواهری گریان بماند

مبادا مادری نالان بماند

فراتی داری از آب گوارا

مبادا کودکی عطشان بماند

زمین تیره و تاری

دلی نامهربان داری

پر از سنگی پر از خواری

دل زینب در این صحرا پر از خون شد

دل حیدر دل زهرا پر از خون شد

(وای حسین وای حسین وای)

+ نوشته شده در  ۱۳۹۱/۰۸/۲۵ساعت   توسط الله وردی  |