|
بارالها ، ز چه رو همـــــــدم گل، خار شـــــده خار و خس ، زاغ و زغن ، ساکن گلزار شده بلـبل بستــــــــان ، از خــــــار شکــــــایت دارد که چرا خار به جــــای گل گلنـــــــار شـــــــده من جوادم که جهان ریزه خور خوان من است مرغ جان ، حبس و در این دام گرفتار شــــده انقدر رنج ، من از همســـــــر خائــــن دیـــــدم که دلم غمزده زین شوم ستمکــار شـــــده این چه ایین و طریق است ، که این ملعـــــونه پی ازار من ، این مشرک خونخـوار شــــده گل من پرپر و پژمرده شده وقت شـــــــبـــــاب جگرم سوخته از کینه غــــــــدار شـــــــده ریخته زهر جفا را چــو بکامـــــم پنهـــــــــــان قلب من سوخته ، نیلی گل رخسار شـــــده گشته از زهر جفا سینه و قلبم مــــجــــــــروح خون دل امده ، از چشــم درر بار شــــــــده هر چه فریاد کشیدم : زعطش سوختــــــــه ام نه کسی با خبر از من ، به شب تار شـــــده بر رخم بسته در حجره و محبوسم کـــــــــــرد خود گرفتار غضب ، اتش قهـــــار شـــــــده اخر الامر به مقصود خــــودش نائل شــــــــــد لیک ارام دلم ، زار و عــــــــزادار شـــــــده قطره،زین ماتم عظمی، دل دریا خون شــــــد شور عاشورا ، دگــــر باره پدیدار شــــــده -- میان حجره چنان ناله از جفا می زد که سوز نالهاش آتش به ما سوی می زد شرار زهر جفا و سوز غم یکسر به جان و پیکرش آتش جدا جدا می زد نداشت شکوه ز بیگانگان خود دم مرگ و لیک داد ز بیداد آشنا می زد برون حجره همه پای کوب و دست افشان درون حجره یکی بود و دست و پا می زد ستاده بود و جواد الائمه جان می داد از او بپرس که زخم زبان چرا می زد در میان حجره جان می داد و یک یاور نداشت غیر درد و غم نهان در سینه آن سرور نداشت تا کند رفع عطش آن لالۀ باغ رضا «علیه السلام» غیرسقای دو چشمش هیج آب آور نداشت او میان حجره جان می داد و قاتل پشت در پایکوبی می کرد و شرم از روی پیغمبر نداشت -- بِین حجره دست و پا می زد کبوتر، وای من سوخته از زهر کین بال و پرت آقای من چشم من می سوزد از این آتش زهر جفا ای پدر جانم بیا و کن تو گریه جای من من تو را گفتم که من لب تشنه ام اما چه سود چون نمی آید صدا از این لب و از نای من زهر کین روی جگر کرده اثر بابا ببین آه می سوزد همی از زهر کین اعضای من صورتم رو به کبودی می زند چون مادرم مادرم در بین کوچه گشته بٌد همتای من مادرم بین و در و دیوار لاغر گشته بود همچو مادر گشته لاغر این تن و پاهای من این دم آخر تو یاد غربت جدم بکن از غریب کربلا خوان روضه ای بابای من هر که خواند هر نمازش را به وقت اولش بی گمان آید درون نامه اش امضای من کفتر قلبم زده پر سوی قبرت یا جواد بر مشامم می رسد از بوی قبرت یا جواد کاش من آیم ببوسم آن ضریح پاک تو کاش شمعی من گذارم روی قبرت یا جواد آهوی قلبم به عشق تیر عشقت می دود صید کن با تیر خویش آهوی قبرت یا جواد کاسه ی چشم مرا کن جوی عشق و عاشقی پر بکن از اشک عشق این جوی قبرت یا جواد بِین حجره ناله می کردی که می سوزد جگر این کلامت شد برون از توی قبرت یا جواد
-- اینها به جای اینکه برایت دعا کنند با دست و پا زدن به نوایی نمی رسی -- یا جوادالائمه ادرکنی یا شفیع القیامه ادرکنی خون شد از غم دل خدا جویم درد بسیار و نیست دارویم میفشانم سرشک و میگویم یا جوادالائمه ادرکنی سینه ای پر شرار دارم من دل و جانی فکار دارم من ز جهان با تو کار دارم من یا جوادالائمه ادرکنی روزگارم ز غم تباه شده قلبم از معصیت سیاه شده راه منتهی به چاه شده یا جوادالائمه ادرکنی خسته و دل شکسته و زارم گره افتاده است در کارم جز به کویت کی پناه آرم یا جوادالائمه ادرکنیای که روح عبادتی ما را عذر خواه قیامتی ما را جان زهرا «سلام الله علیها» عنایتی ما را یا جوادالائمه ادرکنی تشنهام، تشنه بر من آب بده گنهم را ببر ثواب بده به گدای درت جواب بده یا جوادالائمه ادرکنی عزت عالمین میخواهم سفر کاظمین میخواهم طوف قبر حسین «علیه اسلام» میخواهم یا جوادالائمه ادرکنی من که چون شمع بر فروختهام از غم غربت تو سوختهام چشم بر رحمت تو دوختهام یا جوادالائمه ادرکنی همسرت کرد نامراد تو را ساخت مسموم از عناد تو را ای که خوانده، پدر جواد تو را یا جوادالائمه ادرکنی بندهام، بنده ولای تو ام عاشق صحن با صفای تو ام تو جوادی و من گدای تو ام یا جوادالائمه ادرکنی قامت خم شده ز بار بلا حاجتم با شد از تو یا مولا نجف و کاظمین و کربلا یا جوادالائمه ادرکنیای که از زهر خود شده جگرت به تو و جدّ و مادر و پدرت من بیچاره را مران ز درت یا جوادالائمه ادرکنی سائلم سائلم جوابم بده تشنه جام وصلم آبم بده چشم گریان دل کبابم بده یا جوادالائمه ادرکنی به علیّ و به مادرت زهرا به امامانُ به حرمت شهدا دست خالی نمیروم ابدا یا جوادالائمه ادرکنی ای تو را یار بی وفا کشته با لبت تشنه از جفا کشته با چنان پاکی و صفا کشته یا جوادالائمه ادرکنی بسته با دست فتنه راه تو شد همه جا پر ز سوز آه تو شد حجره بسته قتلگاه تو شد یا جوادالائمه ادرکنی مانده بر بام جسم بی کفنت مرغها ناله زن به گرد تنت سایه کردند بر روی بدنت یا جوادالائمه ادرکنی لرزه بر جان اهل دین افتاد شعله بر قلب مسلمین افتاد تنت از بام بر زمین افتاد یا جوادالائمه ادرکنی -- اللیل لیل القتل فرزند زهرا جواد الئمه رفته ز دنیا یا اهل العالم ، شد وقت ماتم یا صاحب الزمان عاجرک الله یا رب چه گویم همسرش چه ها کرد میان هجره زهرا را صدا زد در شهر غربت ، با صد مشقت یا صاحب الزمان عاجرک الله در حجره به روم از کینه بسته در انتظار مرگ من نشسته او می زند کف ، من می دهم جان ، بابا رضا جان یا صاحب الزمان عاجرک الله
-- آسمون غرق نوا شد باز مدینه در عزا شد زنده یاد مجتبی شد دیده ها ابر بهاره وقت مرگو احتضاره حضرت ابن الرضا شد میوه قلب پیمبر سم زده بر قلبش آخر قاتلش گردیده همسر زهر کینه برد توانش زد شرر بر جسم وجانش میزند در خانه پرپر ای وای- خون از لبو دهان او گشته روان یارب – دیگر بهار عمرهادی شد خزون مولا - آماده ی رفتن شده از این جهان اما هستش هنوز برای مرگ خیلی جون عمرش - به سر رسید وقت - سفر رسید گوید بابا کجایی بنگر تابو تبم دیگر جان بر لبم موردم از این جدایی واویلا - واویلاتا واویلتا عالمی در اضطرابه حال آقامون خرابه از عطش در التهابه شادو خندان دشمن او آتش سم درتن او تشنه ی یک قطره آبه بین هجره بی قراره قصه هایش بی شماره رنگی در صورت نداره وقت مردن در غم یار میزند بر سینه بسیار یاد شاه نی سواره ای وای - دشمن به پیش روی او صف میزنه آقا - جون میده و عدو داره دف میزنه شاید- کنیزکو از مرگ حجت خدا دشمن - میخنده و میرقصه و کف میزنه چشماش غرف نمه دنیاش پر از غمه قلبش گردیده بی تاب بار سفر و بست دیگه چشاشو بست بوده به یاد ارباب واویلا - واویلاتا واویلتا قتلگه دریای غم بود خیمه ها غرق الم بود آه و شیون در حرم بود آنکه بوده زارو مستز میزده برسینه و سر مادری با قد خم بود خسم دون از ره رسیده خنجرخود را کشیده راس اربابو بریده وای من از قلب زینب بوده از در تابو در تب من بمیرم چی کشیده زینب – می بینه رگ ها می شود ازهم جدا یارش- پا میکشه بر روی خاک کربلا دشمن - یازده دفه سرو غریب سر میزنه بار - آخرمیفته راس مولا از قفا زینب یه صحنه دید رنگ از رخش پرید قلبش شده پر از درد دشمن خنده کنان رقصو شادی کنان سر را به روی نی زد واویلا- واویلاتا واویلتا میزنه در سینه قلبم داره آهنگی ز ماتم میرسه بوی محرم دیده ها میباره نمنم جبرئیل میخونه هردم میرسه بوی محرم تبلو سنج و بیرق غم آی سیاهی یا و پرچم میرسه بوی محرم میزنه در سینه قلبم داره آهنگی ز ماتم میرسه بوی محرم آروم - آروم دیگه وقت به غم نشستنه آروم - آروم دیگه وقت سیاه پوشیدن ارباب- داره میاد به کربلا آماده شین هرکی - که نوکر هستو شهرتش سینه زنه ارباب منو بخر سوی حرم ببر مست صحنو سراتم همچون کبوتر سوی تو میپرم وقف کربوبلاتم حسین جان - منو ببر به کربلا -- در حجره ی در بسته تنها جان سپارم -- لب تشنه بود ، تشنة یك جرعه آب بود مردی كه درد های دلش بی حساب بود پا می كشید گوشة حجره به روی خاك پروانه وار غرق تب و التهاب بود از بسكه شعله ور شده بود آتش دلش حتی نفس نفس زدنش هم عذاب بود در ازدحامِ هلهله های كنیزكان فریاد استغاثة او بی جواب بود یك جرعه آب نذر امامش كسی نكرد رفع عطش اگر چه کمال ثواب بود آخر شبیه جد غریبش شهید شد آری دعای خسته دلان مستجاب بود غربت برای آل علی تازگی نداشت در آن دیار كشتن مظلوم باب بود تا سایه بان پیكر نورانیش شوند بال كبوتران حرم را شتاب بود اما فدای بی كفن دشت كربلا آلاله ای كه زخم تنش بی حساب بود هم تیغ و نیزه خون تنش را مكیده بود هم داغدیدة شرر آفتاب بود -- اینگونه آه مکش جوابت نمی دهند حرف از عطش مزن که آبت نمی دهند در بین هلهله ها ای عزیز من پاسخ به درد و پیچ و تابت نمی دهند چشم انتظار لطف کنیزان خود مباش مرهم برای قلب کبابت نمی دهند دنیا نه جای توست ، به عرش خدا برو آنجا ملائکه عذابت نمی دهند وقتی کبوتران خدا سایه گسترند هرگز به دست آفتابت نمی دهند می خواستند مثل حسین خونجگر شوی پایان اگر به التهابت نمی دهند یک روز هم حسین صدا زد که اصغرم حرف از عطش مزن که آبت نمی دهند .... -- خواهر نداشتی که به جای تو جان دهد یا گرد و خاک پیرهنت را تکان دهد از روی خاک حجره سر خاکی تو را بر دارد و به گوشه دامن مکان کند می خواهی آب آب بگویی نمی شود گیرم که شد ولی چه کسی آبتان دهد؟ چندین کنیز را وسط حجره جمع کرد می خواست دست و پا زدنت را نشان دهد تا بام می شود سر سالم تری رسید با شرط این که این لبه در امان دهد بالا نشسته ای و جهان زیر پای توست وقتش شده گلوی شهیدت اذان دهد -- مرهم حریف زخم زبان ها نمی شود اصلاً جگر که سوخت مداوا نمی شود گریه مکن بهانه به دست کسی مده با گریه هات هیچ مدارا نمی شود خسته مکن گلوی خودت را برای آب با آب گفتن تو کسی پا نمی شود این قدر پیش چشم کنیزان به خود مَپیچ با دست و پا زدن گره ات وا نمی شود گیسو مکش به خاک ؛دلی زیر و رو شود در این اتاق عاطفه پیدا نمی شود باور کنم به در نگرفته است صورتت؟ این جای تنگ و این قد و بالا...نمی شود! با ضرب دست و پا زدنت طشت می زنند جز هلهله جواب مهیا نمی شود با غربتی که هست تو غارت نمی شوی نیزه به جای جای تنت جا نمی شود خوبیِ پشت بام همین است ای غریب پای کسی به سینه تو وا نمی شود -- مادر بیا تماشا . در علقمه چه ها شد هم فرق من شکستن . هم دست من جدا شد در همان دم که مرا قطع امید از همه بود سر بشکسته ی من به دامن فاطمه بود یا حسین یا حسین . عاشق رویت منم یا حسین یا حسین مست سبویت منم دیدی که بر لب آب . لب تشنه جان سپردم با دیدن جمالت . غم میرود ز یادم در همان دم که مرا قطع امید از همه بود سر بشکسته ی من به دامن فاطمه بود یا حسین یا حسین . عاشق رویت منم یا حسین یا حسین مست سبویت منم با چشم خون گرفته بر علقمه نگاهم با دیدن جمالت غم میرود ز یادم گرچه خود ساقی اما ز همه تشنه ترم تشنه ی روی حسینم که بیاید به بسرم
--
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۷/۲۰ساعت   توسط الله وردی
|
|