نا امیدی نرود دست تهی از در او
ای فقیران دلتان شاد کریم آمده است
نکند فرق به وقت کرمش دشمن و دوست
خانه هاتان همه آباد کریم آمده است
--
چه میشود که دوباره مجالمان بدهی
و وسعتی به فضای خیالمان بدهی
برای آنکه بیاییم در بقیع شما
برای آنکه بیاییم بالمان بدهی
چه میشود که برای گرفتن حاجت
برای اینهمه پاسخ سوالمان بدهی
کنار حج که دعای مدام این ماه است
سفر به شهر مدینه به فالمان بدهی
و چند ساعت دیگر از این ضیافت را
قنوت و اشک و دعا، حس و حالمان بدهی
برای آنکه ضریحت به قم بنا گردد
چه میشود که شما هم مدالمان بدهی
شما ترنم زیبای شعر بارانی
تو آن دلی که ربودی دگر نمی رانی
رطب بده به گدایت برای افطارش
شفا بده به دل و سینه ی گرفتارش
کمک کنید نیفتد درون این دنیا
دعا کنید نیفتد به دوزخ آمارش
نوشته اند غلامت بهشت می آید
بهشت می برد او را خودش به اصرارش
هر آنکه وقف تو شد با نگاه مادرتان
عجیب رونق خوبی گرفت بازارش
خرابه های دل و فکر و ذهن را آقا
سپرده ام به نگاهت به دست معمارش
شمیم یاس مدینه ز سمت خانه ی توست
برای آنکه بیابد تو را طرفدارش
شفاعت است برایم قنوت سبز شما
حماسه است همیشه سکوت سبز شما
کریم این دل ما باز یاکریم شماست
و تحت لطف و عنایات مستقیم شماست
شما که خانه یتان این دل است حرفی نیست !!
دل رمیده ی من نیز در حریم شماست
و تا اجازه ندادی به غایتت برسد
نشسته گریه کنان در حرم مقیم شماست
نشسته گوشه ای از کوچه ی بنی هاشم
گدایتان که همان سائل قدیم شماست
نشسته تا که بیایی عنایتی بکنی
نشسته منتظر رحمت نسیم شماست
مدد نما که محرم به قله ات برسم
تمام قیمت من گریه بر یتیم شماست
پدر و مادرم آقا فدای قاسمتان
چه بی حد است برای زمین مکارمتان
از این سیاهی دنیا حجاب میگیریم
جواب ادعیه را مستجاب میگیریم
برای آنکه همیشه حوالیت باشیم
سه شب بروی سر خود کتاب میگیریم
کتاب را که به حق شما قسم دادیم
از این تلولو سبز آفتاب میگیریم
و بعد از آن دو سه بیت از بقیع می خوانیم
برای شستن قبرت گلاب میگیریم
برای پنجره ها یک دخیل از احساس
و ذکر نام تو را بی حساب میگیریم
برای آنکه بسازیم بارگاه تو را
برای دیدن مهدی شتاب میگیریم
چه خوب با همه ی شهر عاشقت باشیم
چه خوب تا ابد الدهر عاشقت باشیم
--
همدم یار شدن دیده تر می خواهد
پیر میخانه شدن اشک سحر می خواهد
عاشقی کار دل مصلحت اندیشان نیست
قدم اول این راه جگر می خواهد
بال و پرهای به دور و بر شمع ریخته گفت:
بشنود هرکه ز معشوق خبر می خواهد
هرکه عاش شده خاکستر او بر باد است
عاشق از خویش کجا رد و اثر می خواهد
هنر آن نیست نسوزی به میان آتش
پر زدن در وسط شعله هنر می خواهد
در ره عشق طلا کردن هر خاک سیاه
فقط از گوشه چشم تو نظر می خواهد
ظرف آلوده ما در خور سهبای تو نیست
این ترک خورده سبو رنگ دگر می خواهد
زدن سکه سلطانی عالم، تنها
یک سحر از سر کوی تو گذر می خواهد
تا زمانی که خدایی خدا پا بر جاست
پرچم حسن حسن در همه عالم بالاست
در کرمخانه حق سفره به نام حسن است
عرش تا فرش خدا رحمت عام حسن است
بی حرم شد که بدانند همه مادری است
ورنه در زاویه عرش مقام حسن است
بس که آقاست به دنبال گدا می گردد
ناز عشاق کشیدن ز مرام حسن است
دست ما نیست اگر سینه زن اربابیم
این مسلمانی ایران ز کلام حسن است
هرکه خونش حسنی شد ز خودی حرف شنید
غربت از روز ازل باده جام حسن است
حرم و نام و وجودش همه شد وقف حسین
هرحسینیه که بر پاست خیام حسن است
او چهل سال بلا دید بماند اسلام
صبر شیرازه اصلی قیام حسن است
ما گدائیم ولی شاه کریمی داریم
هرچه داریم ز تو یار قدیمی داریم
تاخدا با همه حُسن خود املایت کرد
چون جلالیت خود آیت عظمایت کرد
تا که در صورت تو عکس خودش را بکشد
همچونان روی نبی این همه زیبایت کرد
تا که قرص قمر ماه علی کامل شد
پرده برداشت ز رخسار و هویدایت کرد
تا ثمر داد نهالی که خدا کاشته بود
باهمه جلوه تو را شاخه طوبایت کرد
ریخت آب و سر مشک از کف هر ساقی رفت
بسکه مستانه و مبهوت تماشایت کرد
تا که اثبات شود بر همگان ابتر کیست
پسر ارشد صدیقه کبرایت کرد
تاشوی بعد علی میر بنی هاشمیان
صاحب صولت و شخصیت طاهایت کرد
بسکه ذات احدی خاطر لعلت می خواست
شیر نوش از جگر حضرت زهرایت کرد
با توسرچشمه کوثر شده زهرا یاهو
کوری عایشه مادر شده زهرا یاهو
انقطاع تو زِ هر سوز و گدازت پیدا
فاطمی بودنت از عشوه و نازت پیدا
سر سجاده تو گوشه ای از عرش خداست
سیر عرفانی ات از حال نمازت پیدا
هرکه آمد به در خانه تو آقا شد
هرچه جود و کرم از سفره بازت پیدا
گریه دار است چرا زمزمه قرآنت
حزن زهراییت از صوت حجازت پیدا
آتشی بر جگرت مانده که پنهان کردی
ولی آثارش ازین سوز و گدازت پیدا
وارث پیر مناجاتی نخلستانی
این هم از ناله شبهای درازت پیدا
محرم مادری و از سر گیسوی سپید
درد پنهانی و یک گوشه رازت پیدا
کاش مهمان تو و چشم پر آبت باشم
روضه خوان حرم وصحن خرابت باشم
روح تطهیر کجا وسوسه ناس کجا
دلبری پاک کجا خدعه خناس کجا
خون دلها وسط تشت به هم می گفتند
جگری تشنه کجا سوده الماس کجا
در چهل غمی که جگرت را سوزاند
ضرب دیوار کجا برگ گل یاس کجا
خانه ای سوخته و دست ز کار افتاده
ورم دست کجا گردش دسداس کجا
ای کفن پاره شده علقمه جایت خالی
بوسه تیر کجا دیده عباس کجا
داغ عباس چه آورد سر اهل حرم
غارت خیمه کجا جوری اجناس کجا
چون دل سوخته و جگرم می سوزد
تن و تابوت تو را تیر به هم می دوزد
قاسم نعمتی
---
سالها چشم به دنبال عبایی میگشت
سالها حُسن پِی قبله نمایی میشگت
عاقبت گمشده بردست علی پیدا شد
عشق در نیمه ماه رمضان زیبا شد
خانه وحی که عطر گل مریم دارد
جلوه های علوی جذبه خاتم دارد
خانه وحی اگرچه درِ عالم دارد
کلبه ای هست که یک قبله نما کم دارد
سفره هر سحرش بال ملک میخواهد
سفره حضرت زهراست نمک میخواهد
جلوه ای کرد خدا باز در این خانه و بعد
باز شد پنجره با دست کریمانه و بعد
خانه پر شد ز گل و لاله و پروانه و بعد
چشم ها مات شد از خنده دردانه و بعد
گوئیا روح علی باز به تن آمده است
باز اسفند بریزید حسن آمده است
چشم وا کردی و دل رفت ز دل هایی که
در تماشای تو بودند تماشایی که
همه مجنون شده از دیدن لیلایی که
برده دل از علی و حضرت زهرایی که
با نگاهش به همه عرض و سما عیدی داد
نه فقط مادر سادات خدا عیدی داد
یکی از کوچه نشینان تو دنیا شده است
یکی از کاسه به دستان تو موسی شده است
آنکه از جام تو نوشیده مسیحا شده است
آنکه روی تو ندیده است زلیخا شده است
یوسفان گرم تماشای شما مست شدند
کوچه ها وقت عبورت همه بن بست شدند
آنکه سودا زده ات نیست که آدم نشود
آنکه سر باخته ات نیست که محرم نشود
نشود آنکه اسیر تو مکرم نشود
نشود هرکه گدایت به جهنم... نشود
که خدا بیرق خود را لب بامت زده است
هرچه در ملک خودش بود به نامت زده است
--
غنچه ی باغ ولایت واشد امشب
فاطمه مادر علی بابا شد امشب
(قره العین محمد – یوسف زهرا خوش آمد)
نخل عثمت برگ وبر آورده امشب
دخت پیغمبر پسر آورده امشب
آسمان دیگر قمر آورده امشب
(قره العین محمد – یوسف زهرا خوش آمد)
لاله ی باغ بهار روزه داران
کرده عالم را ز عطر خود بهاران
اشک شادی میچکد از چشم یاران
(قره العین محمد – یوسف زهرا خوش آمد)
رهبر صلح و صفا عیدت مبارک
مظهر صبر و رضا عیدت مبارک
یا امام مجتبی عیدت مبارک
(قره العین محمد – یوسف زهرا خوش آمد)