البشاره که دگرسوم شعبان امد

شب میلاد حسین آیت صبحان آمد

تازه اندر جسد عالمیان جان امد

مرغ تقدیس عجب بالو پر آورده برون

حب بزا مادر گیتی پسر آورده برون

-

ما از همه ی عالم با عشق حسین سازیم

در سینه بجز مهرش هر مهر براندازیم

با یاد رخ ماهش مهتابه و دم سازیم

این نغمه ی او هرجا با صوت خوش آوازی

هرکس به کسی نازد ماهم به حسین نازیم

بی قامت دل جویش بستان به چه کار آید

بی چهره ی نیکویش رضوان به چه کار اید

بی مهر مه رویش ایمان به چه کار اید

در بازی عشق را یکجا دل و جان بازیم

هرکس به کسی نازد ماهم به حسین نازیم

-

فرش بر رونق بازار حسین می نازد

عرش بر جلوه ی رخسار حسین می نازد

ابر بر اشک عزادار حسینمی نازد

قبرشش گوشه بدنبال حسین می نازد

کربلا هم به علمدار حسین می نازد

-

ای اهل حرم میرو علمدار خوش آمد

علمدار خوش آمد

سقای حسین سید و سالارخوشامد

علمدار خوش آمد

-

شهرو چراغون کنید آیینه بندون کنید

سبد سبد گل بیارید ستاره بارون کنید

که نور چشمان عالمین آمده

عباس وسجاد و حسین آمده

-

امشب شب میلاد گل ام بنین است

ازروز ازل آنکه دلم برده همین است

بر مشام دل ما بوی گل یاس اومده

همگی کف بزنید که عید عباس اومده

ابوفاضل- ابوفاضل

دست منو لطف و کرمت یا ابوفاضل

ای باغ بهشتم حرمت یا ابوفاضل

کی میشه بیام ضریح تو رو در بر بگیرم

کاش می شد بیامکنار حرمتمن بمیرم

ابوفاضل- ابوفاضل

من سائلمو آمده ام توشه بگیرم

شش گوشه من از صاحب شش گوشه بگیرم

آرزو دارم یه شب بیام تو بین الحرمین

تا نفس دارم بگم حسین حسین حسین

ای حسین جان – ای حسین جان

چون غنچه بزن خنده که آمد شب میلاد

جبریل امین آمده بر دیدن سجاد

گوئیا پاره جگرحیدر صفتر اومده

یا علی علی بگو علی یه دیگراومده

گل زهرا – گل زهرا

بوسیده حسین ابن علی روی چوماهش

چشمان ملائک همگی محف نگاهش

می کشد پر بسوی شهرمدینه دل من

همه عالم بدونن که حل شده مشگل شده

گل زهرا – گل زهرا

دیوانه و پا بست علی ابن حسینم

سرتا به قدم مست علی ابن حسینم

عشق او مارا به سوی کوه و صحرا میکشه

شانه بر گیسوی او عروس زهرامیکشه

گل زهرا – گل زهرا

هرکس دل دیونه داره رو دست بگیره

هم مدینه هم کربلا هم نجف بگیره

توی هفتا آسمون یه ستاره دارم علیه

توی چار فصل خدا پاییزو بهارم علیه

علی مولا – علی مولا

اگه لیلی می دیدت جای همه مجنونی می کیرد

اگر یعقوب می دیدت یوسفشو قربونی می کرد

علی مولا-علی مولا

-

ما از همه ی عالم

با عشق حسین سازین

از سینه به جز مهرش

هر مهر بر اندازیم

بایاد رخ ماهش

مهتابه و دم سازیم

این نغمه ی او هر جا

با صوت خوش آوازیم

(هر کس به کسی نازد )

(ما هم به حسین نازیم)

بی قامت دل جویش

بستان به چه کارآید

بی چهره نیکویش

رضوان به چه کار آید

بی مهر مه رویش

ایمان به چه کار آید

در بازی ی عشقش را

یکجا دلو جان بازیم

(هر کس به کسی نازد )

(ما هم به حسین نازیم)

مرغ دل من بسی

صد شکر که در دامش

یا رب منما هرگز

زین دام تو آزادش

دلهای محبان را

چون زنده کند نامش

ما با رخ دلجویش

با حور نپردازیم

(هر کس به کسی نازد )

(ما هم به حسین نازیم)

در عالم زر ما را

بودست ولای او

هم یاد حسین بودیم

هم کربو بلای او

مستغنی ز اغیاریم

هستیم گدای او

چون عشق حسین داریم

ما بر همه ممتازیم

(هر کس به کسی نازد )

(ما هم به حسین نازیم)

-

مشب به بیت فاطمه رضوان گل افشانی کند
روح القدس مدحت گری،حورا غزل خوانی کند

گیتی به تن پیراهن از انوار ربانی کند
شادی و غم با دل صفا پیدا و پنهانی کند

در سینه های سوخته آتش گلستانی کند
زیبد جهان هستی خود ، یکباره قربانی کند

ریحانه ی ختم رسل فرزند زهرا آمده
آری حسین بن علی امشب بدنیا آمده
---
امشب به روی دست خود، قرآن گرفته فاطمه
امشب ز باغ آرزو،ریحان گرفته فاطمه

امشب ز دریای ولا،مرجان گرفته فاطمه
امشب ز داور گوهر ایمان گرفته فاطمه

امشب برای اهل دل ،جانان گرفته فاطمه
امشب حسینش را به بر چون جان گرفته فاطمه

امشب در عاشورائیان بر پا شده شوری دگر
از خانه زهرا رود بر آسمان نوری دگر
----
درسیر دریای ولا دل گوهرش را یافته
یا جان بظمان بلا روشنگرش را یافته

باطل شده سر در گم و ، حق محورش را یافته
بستان سرسبز ولا آب آورش را یافته

نخل امید فاطمه برگ و برش را یافته
فطرس به پرواز آمده بال و پرش را یافته

از آسمان و از زمین آید به گوش این زمزمه
ای عاصیان ای عاصیان آمد حسین فاطمه
---
شور آفرین عاشقان با شور عاشوراست این
مشعل فروز بزم جان روشنگر دلهاست این

ریحانه ی ختم رسل دردانه ی زهراست این
ماه امیرالمومنین مهر جهان آراست این

توحید از سر تا بپا قرآن ز سرتا پاست این
وجه خدا خون خدا عبد خدا سیماست این

گویم اگر در وصف او از آنچه هست آگاهیم
ترسم که هرکس بشنود خواند حسین اللهیم
----
جان بحرو او دردانه اش دل باغ او ریحانه اش
هستی همه دلداده اش عالم همه دیوانه اش

ایثار شمع محفلش خلقت همه پروانه اش
خلق زمین و آسمان یکسر گدای خانه اش

سرمست از جام جنون دیوانه و فرزانه اش
مرحون لطف و مرحمت هم خویش هم بیگانه اش

چشم همه دریای او قلب همه صحرای او
هر جا شده کرب و بلا هر لحظه عاشورای او
---
فطرس بیا فطرس بیا شور حسینی ساز کن
درد درون خویش را ابراز کن ابراز کن

حرف دل بشکسته را آغاز کن آغاز کن
پروانه شو پروانه شو پرواز کن پرواز کن

برگرد شمع‌ روی‌ او پرواز کن‌ پرواز کن
‌نازی‌ بکش‌ زآن‌ نازنین‌ بر خلق‌ عالم‌ نازکن

عین الحیات عاشقان در عالمین است این پسر
باب النجات عاصیان یعنی حسین است این پسر
----
آن سرو بستان قِدم تازد در این عالم قَدم
ناورده حرفی بر زبان نگشوده چشم خود زهم

دست گرفتاری گرفت از رحمت و لطف و کرم
لبخند زن پرواز کن گردیده گِرد آن حرم

زد بوسه بر گهواره اش قنداقه اش بوسید ، هم
این قصه دارد نکته ای یعنی گنه کاران چه غم ؟

من آمدم تا در یم عصیان بگیرم دستتان
از جام عشق خود کنم دیوانه و سرمستتان
---
من آمدم با بذل جان دل مرده را احیا کنم
من آمدم با ترک سر فرمان حق اجرا کنم

من آمدم هر فرد را آزاد در دنیا کنم
من آمدم بند ستم از پای عالم واکنم

من آمدم تا پرچم عدل و شرف بر پا کنم
من آمدم هر روز را اعلان عاشورا کنم

من آمدم تا رهنما در طی منزل ها شوم
با روی خونین تا ابد روشنگر دلها شوم
----
حسن خدا روی خدا این حسن من این روی من
خلق نبی خوی نبی این خلق من این خوی من

رنگ جنان بوی جنان این رنگ من این بوی من
حبل المتین عاشقان این تار من این موی من

سعی و صفای عارفان این بیت من این کوی من
آلوده دامانید اگر این بحر من این جوی من

من بین دریای ولا فلک نجات امتم
من بالب عطشان خود آب حیات امتم
----

خونین گلان باغ دین نوشند آب از خون من
ایثار دامن گیر من آزادگی مرهون من

افروختن ، خود سوختن ، آموختن قانون من
مجد و جلال و عزت و عشق و وفا ممنون من

قلب همه کانون من ، چشم همه جیحون من
خونی که ریزد بر زمین ، از چهره ی گلگون من

هرقطره اش می جوشد و صد بحر غفران می شود
بحری که هر موجش فزون زین هفت ایوان می شود
----
تنها نه اینجا فطرسی روئیده شد بال و پرش
تا حشر هر افتاده را من همدمش،من یاورش

هرکس به طوفان غرق شد،من کشتی اش،من لنگرش
هر کس به صحرا گشت گم،من هادیش من رهبرش

هرکس شهید دوست شد ، من سیدش من سرورش
هرکس که مست یار شد ، من ساقی اش من ساغرش
لبیک گو امداد گر فریاد رس فردا منم
حتی اگر کافر زند دست ولا بر دامنم
----
من عاشق شیدای حق ، حق عاشق شیدای من
پیمان خود را نشکنم ، گر بشکند اعضای من

صد ره ، اگر غلطد به خون هر لحضه سر تا پای من
صد بار اگر گلگون شود از خون سر سیمای من

هر روز گردد تازه تر ، ز امروز من فردای من
بر نسل ها باشد یکی میلاد و عاشورای من

هر روز بر آزادگان میلاد جان ما بود
در محفل دلدادگان میثم زبان ما بود

-

خوش به حال دل من مثل تو آقا دارد

بر سرش سایه ی آرامش طوبا دارد

با شما آبرویی قدر دو دنیا دارد

پای این عشق اگر جان بدهم جا دارد

 

 

+ نوشته شده در  ۱۳۹۱/۰۴/۰۲ساعت   توسط الله وردی  |