|
مست مستم ساقیا از می نــــاب مستم اما نی از آن جام شـــراب مستی من مستی میخانه نیست مستی من مستی دیوانگیست مستی ام نی از خم و پیمانه است از می و از ساغر و میخانه است عاشقان را کی بود مستی ز می عمر ما در عشق ساقی گشته طی می ولا و میــــکده دارالــــــــــولا ساقی کوثـــر علــــی مرتضـــــی کوثرش زهرا و چون ساقی عليست عالم از یومن وجودش منجلیست حالیا من مست این میخانه ام تشنه ی می از چنین پیمانه ام تشنه ی یک جرعه آب کوثـــرم عاشق دیدار روی حیــــــــدرم یا علـــی مستم کن از پیمانه ات تا شوم کلب در میخانه ات درس مستی را ز طفلی خوانده ام تا ابد زیر لوایـت مانده ام خارم و گلگار گلــــــزارت منم همچو میثم عاشق زارت منم
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۰۳/۱۳ساعت   توسط الله وردی
|
|