قصیده در مدح امام رضا


ای نجمه، جمال داور آوردی‏
مرآت رخ پیمبر آوردی‏

از پاکترین سلاله‏ی آدم‏
پاکیزه گلی معطر آوردی‏

با حسن محمدی صلی الله علیه و اله علی زادی‏
وز شاخه سرمدی بر آوردی‏

در ملک وجود شهریار دین‏
بر حسن خدای مظهر آوردی‏

جانی که بود مجسم آوردی‏
روحی که بود مصور آوردی‏

در بحر کمال گوهر افکندی‏
وز بحر جمال، جوهر آوردی‏

چشم همه‏ی ستارگان روشن‏
زیرا که مه منور آوردی‏

با علم و کمال جعفر صادق‏
فرزند ز پور جعفر آوردی‏

طفلی که به شیر پرده می‏گیرد
جان از عدوی ستمگر، آوردی‏

از پاکترین سلاله‏ی کوثر
در کثرت خیر کوثر آوردی‏

بر فلک کمال ناخدا زادی‏
بر چرخ جلال محور آوردی‏

هشتم ولی است و هفتمین قبله‏
ماهی که تو ماه منظر آوردی‏

بر قامت وی نگر قیامت بین‏
پیش از محشر، تو محشر آوردی‏

بر خلق خدا برای هر عصری‏
شاهنشه دادگستر آوردی‏

بر فرق کمال و دانش تقوی‏
ای پاک ملیکه افسر آوردی‏

بنیانگر عدل و داد و آزادی‏
بنیانکن فتنه و شر آوردی‏

ممدوح تمام عالم خلقت‏
محبوب خدای اکبر آوردی‏

من هر چه بوصف او سخن گویم‏
از آن بهتر، تو مادر آوردی‏

مصداق دگر بر آیه‏ی تطهیر
از نسل بتول اطهر آوردی‏

447



گر ختم رسل نبود پیغمبر
من می‏گفتم پیمبر آوردی‏

در کسوت جسم یک جهان جان را
کز جان باشد نکوتر، آوردی‏

ایمان زادی نه بلکه ایمان را
بر پیکر نازنین سر آوردی‏

در سینه‏ی جهل آذر افکندی‏
بر کشتی علم لنگر آوردی‏

یعنی پسر امام موسی را
بر ما تو امام و رهبر آوردی‏

زیبد صله گیری از خدا «میثم»
چون مدح رضا به دفتر آوردی‏

(نخل میثم ص 325)

قصیده در مدح ثامن الحجج


ای سند نجات من ولایت تو یا رضا
صحن نو و عتیق تو کعبه و کربلا رضا

دلم بود به یاد تو مدینة الرضا رضا
زیارتت به دین من زیارت خدا رضا

تو و کرامتت مرا ز خود مکن جدا، رضا
رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا

شهی که خاک طوس از او آمده محترم توئی‏
مهی که نور می‏دهد بر عرب و عجم توئی‏

رؤف اهلبیتی و ولی ذوالکرم توئی‏
به مسجد الحرام دل قبله توئی حرم توئی‏

صفا و مروه می‏کند با حرمت رضا، رضا
رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا

448



منم که بین طوطیان گرم ترانه‏ی توام‏
کبوتری شکسته پر در آشیانه‏ی توام‏

نیازمند گندمی در آستانه‏ی توام‏
بال زنان دورو بر نقاره خانه‏ی توام‏

اگر پرم ز کوی تو بگو پرم کجا، رضا
رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا

الا الا ثنای تو، ذکر علی الدوام من‏
رؤف من، عطوف من، امید من، امام من‏

لحظه به لحظه دمبدم، بر حرمت سلام من‏
به غرفه‏های مرقدت، خورده گره زمام من‏

در حرمت گرفته‏ام ذکر رضا رضا رضا
رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا

حیات جان پراکنده بوی خوش نسیم تو
مادر خلقت آمده سائله‏ی قدیم تو

صراط اولیای حق صراط مستقیم تو
دل ز فرشته می‏برد کبوتر حریم تو

ملک بسوی این حرم آورده التجا، رضا
رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا

ناز کنم به سلطنت اگر تو را گدا شوم‏
نه لایقم گدا شوم گدات را فدا شوم‏

چه می‏شود قبول تو بخاطر خدا شوم‏
نه تو ز من جدا شوی نه من ز تو جدا شوم‏

نه من تو را رها کنم نه تو مرا رها، رضا
رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا

449



توئی که درد روح را ز فیض تن دوا کنی‏
عقده ز کار عالمی به یک کرشمه واکنی‏

کلیم را عصا دهی مسیح را دعا کنی‏
چه می‏شود که یک نظر به قلب سنگ ما کنی‏

ای که بیک اشاره‏ات سنگ شود، طلا، رضا
رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا

ولایت تو دین من نه دین من که دین، هم‏
محبتت فروغ دل چراغ هر دو عین، هم‏

عنایت تو بیشتر ز ظرف عالمین، هم‏
مقام زائرت فزون ز زائر حسین، هم‏

رشک برد زائرت زائر کربلا، رضا
رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا

خزان شدم که بخشیم ز اشک و خون بهارها
به هر دقیقه عمر خود کشیدم انتظارها

که در طواف مرقدت مرا رسد فشارها
کنم دراز دست خود به عجز و ناله بارها

که پنجه‏ام گره خورد به غرفه‏ی، تو یا، رضا
رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا

گلی که شد خزان تو بهار لاله چید از او
دلی که شد از آن تو، فروغ حق دمید از او

کسی که زائر تو شد عطا ز تو امید از او
زلطف و مرحمت کنی سه بار بازدید از او

450



تو را سزد تو را سزد تو را چنین عطا، رضا
رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا

مرا به مهر خود ببر که با ولات زیستم‏
به تربتت شتافتم به غربتت گریستم‏

در آفتاب صحن تو اگر دمی بایستم‏
بسایه‏ی بهشت هم نیازمند نیستم‏

جهنم است بهر من بهشت بی رضا، رضا
رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا

مرا تقرب خدای ولای تو سبب شده‏
مدح تو و ثنای تو دعای روز و شب شده‏

هر نفسی که می‏زنم سلسلة الذهب شده‏
کبوتر تو از ازل بذکر تو ادب شده‏

زبان من که باز شد تو را، زدم صدا، رضا
رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا

توئی توئی که چون خدا نظر به بنده می‏کنی‏
توئی که جان مرده را دوباره زنده می‏کنی‏

تو شام تیره را سحر ز فیض خنده می‏کنی‏
تو نقش شیر پرده را شیر درنده می‏کنی‏

تو مور خسته را دهی بال و پرهما رضا
رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا رضا

(نخل میثم ص 327)

451

به هوای دیدن روی تو


بقضایت از دل و جان رضا که رضا به حسن قضا شدم‏
بسپاس حسن قضای تو ز ازل رضا برضا شدم‏

بگرفته نقد روان بکف که بکوی دوست کنم تلف‏
بامید بخشش ما سلف بجوار قبر رضا شدم‏

ز خزانه کرمت شها طلبم عنایت دمبدم‏
ببلای فیض ولای تو ز ازل قرین بلا شدم‏

دل و دین بکوی تو داده‏ام که بیک نظر کنیم نظر
تو خود آگهی ز دلم شها که گدای فیض لقا شدم‏

تو چو آفتاب ولایتی تو چو شاه ملک هدایتی‏
بامید نیل عطای تو ز دیار و یار جدا شدم‏

بهوای دیدن روی تو ز همه بریدم و سوی تو
بطواف کعبه کوی تو پی درک سعی صفا شدم‏

چو خزینه دار خدا توئی بیقین امام هدی توئی‏
نظری به میر جهانیت که بدرگه تو گدا شوم‏

(دیوان میر جهانی ص 42)

در آستان رضا تا سر نیاز نهادم‏
سر نیاز به درگاه بی نیاز نهادم‏

452



هزار شکر شدم کامران ز پرتو فیضش‏
چو راز خویش به منظور اهل راز نهادم‏

نهفته راز بگفتم در نیاز ببستم‏
در امید عطای روی خویش باز نهادم‏

چگونه قدر ندانم برای آنشب قدری‏
که در حریم رضا دل بسوز و ساز نهادم‏

بگرد مرقد او خواستم چو شمع بسوزم‏
ز آه و ناله دل خویش در گداز نهادم‏

مرا بکعبه چه حاجت که گرد کعبه کویش‏
طواف کردم و بر ابرویش نماز نهادم‏

نبود چاره مرا غیر شرح غم ببر او
یکان یکان همه را پیش چاره ساز نهادم‏

اگر چه خاطرم افسرده بود و حال پریشان‏
دل شکسته خود پیش دلنواز نهادم‏

نشیب مرتبه‏ای داشتم ز فرط جهالت‏
ز جلوه‏اش قدم خویش بر فراز نهادم‏

ز نظره‏ی کرم او ربوده شد دل حیران‏
چنانکه بر در جودش بنای آز نهادم‏

(دیوان میرجهانی ص 49)

453

شاها پناهم ده


الا ای طوس طوبی لک که خاکی دل نشین داری‏
نهان در خاک خود گنج جلال و علم و دین داری‏

مهین مهر سپهر ارتضا شاه فلک جاهی‏
کنار خویشتن هم چون امام هشتمین داری‏

فدایت ای شهنشاهی که اندر حشمت و قدرت‏
سماوات و زمین یکسر همه زیر نگین داری‏

نه تنها دانه من گیرم شها از مزرع جودت‏
که گرد خرمن خود صد هزاران خوشه چین داری‏

نظر کردی کشانیدی مرا در آستان خود
نمی‏پرسی چرا اشک غم اندر آستین داری‏

بدرگاهت پناه آورده‏ام شاها پناهم ده‏
نزیبد از تو مسکین رو سیاهیرا غمین داری‏

منم بیمار جرم و غم توئی درد مرا درمان‏
که در دارالشفای خود دوای آن و این داری‏

مس قلب سیاهم را با کسیر نظر زر کن‏
چو اندر کف میسر کیمیائی اینچنین داری‏

بمهمانخانه جود تو من شرمنده مهمانم‏
الا ای میزبان لطفی که مهمانی حزین داری‏

454



کریم و کان احسانی و جود ای مظهر رحمان‏
نه عیب تست گر لطفی بخاکستر نشین داری‏

اگر خوبم اگر بد ادعای دوستی دارم‏
بخوانی یا برانی اختیار مهر و کین داری‏

ولی بیچارگانرا چاره بخشی هست زیباتر
تو خود دانی که حیرانی به درد و غم قرین داری‏

(دیوان میرجهانی ص 65)

ای خاک طوس


ای خاک طوس چشم مرا توتیا توئی‏
مائیم دردمند و سراسر دوا توئی‏

داری دم مسیح تو ای خاک مشک بیز
یا نکهت بهشت که دارالشفا توئی‏

ای خاک طوس درد دلم را توئی علاج‏
بر دردها طبیب و بغمها دوا توئی‏

ای ارض طوس خاک تو گوگرد احمر است‏
قلب وجود ما همه را کیمیا توئی‏

ای خاک طوس رتبه‏ات این بس که از شرف‏
مهد امان و مشهد پاک رضا توئی‏

ای خاک طوس چون تو مقام رضا شدی‏
برتر هزار پایه ز عرش علا توئی‏

455



فریاد رس بهر غم و کافی بهر الم‏
حصن حصین عالم و کهف الوری توئی‏

و الشمس آیتی بود از روی انورت‏
توضیحش آنکه ترجمه‏ی و الضحی توئی‏

این می‏کشد مرا که بدین شوکت و جلال‏
در ارض طوس بی کس و بی آشنا توئی‏

و این می‏کشد مرا که بصد رنج و صد بلا
در دست خصم کشته‏ی زهر جفا توئی‏
+ نوشته شده در  ۱۳۹۱/۰۲/۲۷ساعت   توسط الله وردی  |