بی تو یا فاطمه با محنت دنیا چه کنم؟

وای با اینهمه غم، بی کس و تنها چه کنم؟

گیرم امروز به صد محنت و حسرت گذرد!

چون که فردا برسد، با غم فردا چه کنم؟

بی تو دنیاست مرا همچو کویری سوزان

دور از سایه ات، ای شاخه طوبی چه کنم؟

آتش فتنه زخاموشی تو روشن شد

در چنین مهلکه ای بضعه طاها چه کنم؟

من به دریای غمت کشتی طوفان زده ام!

پای بندم به تو و غرقه به دریا، چه کنم؟

ای که در رحلت احمد، بگرفتی دستم!

حال کز داغ تو افتاده ام از پا چه کنم؟

در دل شب زیتیمان تو پنهان گریم

گر صدایم شنود زینب کبری، چه کنم؟

شجر آل نبی کنده شده از ریشه دگر

شاخه بشکست و ثمر ریخت، خدایا چه کنم؟

گر محمد نگرد سینه مجروح تو را

یا کند روی کبود تو تماشا چه کنم؟

پرده از روی گناهان، چو حسان بردارند!

گر شفاعت نکند حضرت زهرا، چه کنم؟

--

غم آمد شادیم از یاد رفته  

توان از جسم عدل و داد رفته

دو دست خود علی بر هم زد و گفت

تمام هستیم بر باد رفته

 

+ نوشته شده در  ۱۳۹۱/۰۲/۰۶ساعت   توسط الله وردی  |