من که چون شمع سحر با اشک مأوا می کنم

سر به زانو دارمو با خویش نجوا می کنم

مانده ام تنها – بر کارم گره افتاده است

من که از کار همه عالم گره وا می کنم

از وجود یار بیمارم به غیر از پوست نیست

گوئی امشب بستر خالی تماشا می کنم

از نفس افتادم از بس خوانده ام ام النیجیب)

تا که جان دارم دعا بر جان زهرا می کنم

-

می میرم اگر ابولحسن گریه کند

یک کوه غرور پیش من گریه کند

یارب مددی که حیدر آرام شوم

سخت است که مرد پیش زن گریه کند

(منوببر به کربلا . . .)

بر غربتم نظاره کن – کمتر به من اشاره کن

ز آه خود دلم مسوزان – کمتر تو از من رو بگردان

علی علی علی غریبه

هنگام ره رفتن چرا – زینب شده تورا عصا

چرا قدت خمیده می شد – پایت چرا کشیده می شد

علی علی علی غریبه

غم در دلم نشسته بود – روزی که دستم بسته بود

دیدم ز قرآن کوثر افتاد-دیدم گلم پشت در افتاد

علی علی علی غریبه

--

ای پناه علی بار سفر بسته ای

بکجا می روی مگر ز من خسته ای

گل نیلوفرم – سوره ی کوثرم

انسیه الحورا فاطمه الزهرا

شمع کاشانه ام حالت سوسو مگیر

جان من را بگیر ولی زمن رو مگیر

ای مرا دلخوشی – تو مرا می کشی

انسیه الحورا فاطمه الزهرا

همچو شمع سحر زداغت آبم مکن

صاحب خانه ام خانه خرابم مکن

یار بیمار من -  ای طرفدار من

انسیه الحورا فاطمه الزهرا

---

با تو من از هر دو  عالم سرترم

بی سقف خانه ریزد بر سرم

من به یک فیض دمت حیدر شدم

با دعایت فاتح خیبر شدم

هرچه خواهی رو بگیر اما مرو

دست بر پهلو بگیر اما مرو

-

از خانه چهار چوب رت را شکسته اند

باب الحوعج پدرت را شکسته اند

اندر مقابل چشم پسر ارشدت زدند

یعنی غرور گل پسرت را شکسته اند

-بعد تو فاطمه جان پیرو شدم

گر از زندگیم سیرو شدم

ای مسیحای علی اعجاز کن

مشکل مشکل گشا را باز کن

-

از لاله زار توحید آتش زبانه می زد

گل گشته بود پرپر بلبل ترانه می زد

در گلشن ولایت یک نو شکفته گل بود

گر می گذاشت گلچین این گل جوانه می زد

من ایستاده بودم دیدم که مادرم را

دشمن گهی به خانه گه بین کوچه می زد

با چشم خویش دیدم مظلومی یه پدر را

هم ناله ای که مادر در آشیانه می زد

وقتی که خانه می سوخت صیاد بی مروت

مرغ شکسته پر را در آشیانه می زد

گردیده بود قنفز هم دست با مغیره

او با غلاف شمشیر این تازیانه می زد

 

+ نوشته شده در  ۱۳۹۰/۱۰/۱۵ساعت   توسط الله وردی  |